حور و پرى به باغ پى تربيت شدند * از حور حله بستد و پيرايه از پرى
از لاله و بنفشه سحرگه نگاه كن * پاليز لاجوردى و صحرا معصفرى
پيروزهپوش گشته همه دشت نيلگون * مرجانفروش گشته همه كوه مرمرى
بر سبزه شنبليد شكفته چو ريخته * دينار جعفرى ز بر سبز ششترى
نرگس ميان باغ چو شمعى به شش چراغ * يا چون ميان پروين تابنده مشترى
يا همچو چشم آن صنم مشترى جبين * كش من شدم به جان و دل و ديده مشترى
دارد دلم چو نار دو گلنار عارضش * دو نار بر برش ز روان دارم برى
لؤلؤش زير بسد و سوسنش زير گل * هر دو به لون و طعم عقيقى و شكرى
آن سعترى بتى كه چو با مشك و سعترند * با بوى او بتان دلارام سعترى
اين اشعار نيز در ديوان او ديده شده و برخى شعر اخير شهير را از عمادى غزنوى دانند الله اعلم
من از هر ديارى همىتازم اينجا * نه از تنگدستى هم از خيرهرايى
ازيرا نخواهم كه هرگز كسى را * بود در دلم جز تو فرمانروايى
مرا از شكستن چنان عار نايد * كه از ناكسان خواستن موميايى
و له تركيببند در مدح ابو خليل جعفر
يافت زى دريا دگربار ابر گوهربار بار * باغ و بستان يافت ديگر ز ابر گوهربار بار
هركجا گلزار بود اندر جهان گل زار شد * مرغ شبگيران سرايان از بر گلزار زار
باد بفشاند همى بر سوسن و سنبل عبير * ابر بفروزد همى بر لاله و گلنار نار
لاله اندر بوستان چون طوطى هندوستان * بر سر منقار خون و در بن منقار قار
ابر نيسانى به باران در چمن پرورد ورد * گشت خيرى از فراق نرگس رخ زرد زرد