و له ايضا
دير پيوند بتى زود گسل * روى برتافته زين تافته دل
نتوان راز نهان داشت ز خلق * نتوان ماه براندود به گل
* * *
اگر چون ذره گردم در فراقت * نخواهم كاورد سوى تو بادم
نجستى تا بدى يك روز مهرم * نكردى تا بدى يكبار يادم
در اظهار تأسف از سفر كردن ممدوح
خدايگانا جان منا به جانت قسم * كه جان بشد ز برم تا جدا شدم ز برت
كسى كه با تو بود در سفر بود به بهشت * چو دوزخست به من برزد دوريت حضرت
چه ميل بود ترا رهگذر سوى عمان * چرا به ديدهء من در نبود رهگذرت
ز خورد و خواب ندارد تنم خبر شب و روز * ز هجر طلعت فرخندهء چو ماه و خورت
از اين سفر چو سكندر به كام دل برسى * ز بهر آنكه چنو بهر حق بود سفرت
خطر ندارد اين خلق و بنده بىسالار * كنون به جان و دل آگاه گشتم از خطرت
رباعيات
تا فتنه دلم بر آن لب مىگونست * صبرم كم و عشق هردمم افزونست
گويند برون فتاده رازت چونست * چون راز درون بود چو دل بيرونست
* * *
تا من بودم بود مرا دولت جفت * اين دولت بيدارم يك روز نخفت
بدگوى مرا به طعنه چتواند گفت * الماس به ابريشم كى بتوان سفت
* * *
نيمى ز دلم به رنج و نيمى به شكنج * اشكم چو عقيق گشت و رويم چو ترنج
رنج از دلوجان مرا نكاهند به گنج * من بر تن و جان به گنج بفزودم رنج
* * *