و له ايضا
كرد از سنبل سرون شاخ مينا رنگ رنگ * گشت چون مرجان ز گل فرسنگ در فرسنگ سنگ
داده بود اندر خزان نارنگ را شببوى بوى * شنبليد اندر بهاران بستد از نارنگرنگ
از صبا پر تنگهاى عنبرآگين گشت دشت * آهوان را دشت گشت از عنبرآگين تنگ تنگ
بلبل اندر باغ گويى دارد اندر ناى ناى * صلصل اندر راغ گويى دارد اندر چنگ چنگ
تا شمر گشت از صبا پرچين چو پر باز باز * باغ بفزود اندرو چون لعبت طناز ناز
و له ايضا
چون به طرف جوى بنمايد گل خودروى روى * جاى با معشوق و مى اى دل به طرف جوى جوى
برده از مرجان به گونه لالهء نعمان سبق * برده از مطرب به دستان بلبل خوشگوى گوى
از نسيم سنبل و گل گشت چون خر خير باغ * وزدم زلف بت من گشت چون مشكوى كوى
چشم من چون چشمهء آموى گشت از هجر او * تن به خون در چون ميان چشمهء آموى موى
كوژ گردد بر سپهر از عشق او هر ماه ماه * خون دل هر شب كند زى چشم من صد راه راه