سؤال كردم كان زردچهر لاغر چيست * كه گاه عامل نفع است و گاه فاعل ضر
گهى ميانهء صحراى سيم غاليه بار * گهى ميانهء درياى قير غاليه خور
به فرق اسود و روز هنر به دو ابيض * به گونه اصفر و روى كرم به دو احمر
به دو معانى بينا و چشم او اعمى * به دو معالى فربى و جسم او لاغر
جواب داد كه كلك وزير شاه است اين * به حل و عقد جهان نايب قضا و قدر
سؤال كردم كان عقدهاى گوهر چيست * ز فخر گردن ايام را شده زيور
ضمير سفته به الماس عقد هر گهرى * به دست طبع مر آن را به رشته كرده هنر
جواب داد كه توقيعهاى خواجه بود * به نامهها بر مانند عقدهاى گهر
وزير عالم عادل عميد ملك ملك * مجير دولت ابو الفتح اصل فتح و ظفر
نمود خواهد در خانهء شرف خورشيد * صناعتى كه چو بستان شود جهان از سر
كنند كبكان بر كوه لاله را بالين * كنند گوران بر دشت سبزه را بستر
گهى تذروان شادى كنند گرد چمن * گهى گوزنان بازى كنند گرد شمر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2045
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٤٥