اگرچه بدر منير اختر درخشان است * چنين منازل هرگز نداشت بدر منير
گهى نثار فرستد سوى ضمير تو چرخ * گهى تو هديه دهى چرخ را ضيا ز ضمير
مگر فريشتهاى از فرشتگان خداى * ميان چرخ و ضمير تو واسطه است و سفير
اگر زمانه به قنطار زر نهد پيشت * بود به چشم تو قنطار كمتر از قطمير
اگر سعير تفكر كنى گشاده شود * درى ز رحمت فردوس در عذاب سعير
و گر كنى ز دمن و ز طلل به همت ياد * دمن شود چو خورنق طلل شود چو سدير
در تهنيت عيد صيام و مدح ظهير الدوله
برديم ماه روزه به نيكاخترى به سر * بر ياد عيد روزه قدح پر كن اى پسر
بنشين و باستانه سرودى همىسراى * برخيز و دوستانه طريقى همى سپر
يكماهه باده در قدح ما همىفكن * سى روزه بوسه بر دو لب خود همىشمر
يكره كه شد چو خنجر فولاد آب جوى * بايد كه پيش ما زد و آتش بود سپر
يك آتش از قنينه زده عكس بر سهيل * يك آتش از تنوره زده نور بر قمر
از آتش قنينه زمين گشته پرفروغ * وز آتش تنوره هوا گشته پرشرر
گويى كه زرگرى است سيهسار سرخپوش * در آهنيندزى كه همه روزن است و در
گه شوشههاى زر كند از هر درى برون * گه بر هوا فشاند گاورسهاى زر
حصنى است پر ز پنجره و اندر ميان حصن * قومى مشعبدند علىرغم يكدگر
در دستها گرفته ز هرگونه لعبتان * هريك بزعفران و بشنگرف كرده بر
هاروتوار شعبده سازند هر زمان * تا لعبتان ز پنجره بيرون كنند سر