كرد بارى قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر
خسروا گر مستى از مستى به هشيارى گراى * ور به خواب خوش درى از خواب خوش بردار سر
تا ببينى باغ ملت را شده بىرنگ و بوى * تا ببينى شاخ دولت را شده بىبرگ و بر
بر زمين چون حكمران گشتى گرفتى كاستى * بر فلك چون بدر گردد كاستن گيرد قمر
رفتى و بگذاشتى در ديدهء من اشك خويش * تا چه خوانم مدح تو بر من همىبارد درر
خاطرم نظم فتوحت را گهر در رشته كرد * رشتهها بگسست و از چشمم برون آمد گهر
و له ايضا
رمضان شد چو غريبان به سفر بار دگر * اينت فرخ شدن و اينت بهنگام سفر
گرچه در حق وى امسال مقصر بوديم * عذر تقصير توان خواست ازو سال دگر
آنكه اين طاعت فرمود همانا دانست * كه ازين بيش به اومان نتوان برد بسر
نوبت مسجد و تسبيح و تراويح گذشت * نوبت مجلس و بزم است و مى و رامشگر
صبر كرديم كه در روزه چنان نيكو بود * رطل خورديم كه در عيد چنين نيكوتر
سحر و شام كنون هر دو يكى بايد كرد * كه نه در عهدهء شاميم و نه در بند سحر
خشكى روزه بجز بادهء عيدى نبرد * خاصه آن وقت كه مطرب غزلى گويد تر
و له ايضا
گر به نرمى چو حرير است حسامت چه عجب * چه كند ضربتش از آهن و فولاد حرير