گهى چون پشت شاهينى گهى چون سينهء آهو * گهى چون سيمگون خزى گهى چون نيلگون ادكن
تو بربستى درختان را نو از بيجاده پيرايه * تو پوشيدى چمنها را نو از پيروزه پيراهن
زمين را رنگ تو دارد به رنگ صدر حور العين * هوا را لون تو دارد به لون جان اهريمن
و له ايضا
دميد لالهء سيراب در بنفشه ستان * چون طوطئى كه بود خفته در بنفشه ستان
بسان غاليه دانى ز مشك آذرگون * نشان غاليه مانده ميان غاليهدان
دهان گشاده گل اندر ميان ژاله پديد * چنان كه دوست گشاده كند به خنده دهان
ز روى خار ار بيرون دمد همى مينا * ز روى مينا بيرون دمد همى مرجان
و له ايضا
هوا به دشت ز ديبا همىزند خرگاه * صبا به باغ ز عنبر همىزند خرمن
سپهر گشته چو آهن ز ابر آهنپوش * وزو درخش جهنده چو آتش از آهن
ز حله ابر تهى كرد كارگاه طراز * ز نافه باد تهى ساخت بارگاه ختن
ز روى خاك برآورد آن هزار نگار * به روى آب درآورد اين هزار شكن
ز ابر گشت به كردار جان ديو هوا * ز لاله گشت به كردار چهر حور چمن
لباس دشت همه گشت نيلگون وشّى * لباس چرخ همه گشت نيلگون ادكن
ز باد برگ گل سرخ مانده بر سر آب * چو خون دشمن بر تيغ شاه شيرشكن
و له ايضا
اى آفت شهر و فتنهء برزن * در روى تو خيره مانده مرد و زن
ماهى و كه ماه ديده سنگين دل * سروى و كه سرو ديده سيمين تن