باده فراز آوريد چارهء بيچارگان * قوموا شرب الصّبوح يا ايها النّائمين
مىزدگانيم ما در دل ما غم بود * چارهء ما بامداد رطل دمادم بود
راحت كژدم زده كشتهء كژدم بود * مىزده را هم به مى داروى و مرهم بود
هركه صبوحى كند با دل خرّم بود * با دو لب مشكبو با دو رخ حور عين
اى پسر مىگسار نوشلب و نوش گوى * فتنه به خشم و به چشم فتنه به روى و به موى
ما سيكىخوار نيك تازهرخ و صلحجوى * تو سيكىخوار بد جنگكن و ترشروى
پيش من آر آن نبيد در قدح مشكبوى * تازه چو آب گلاب صاف چو ماء معين
بر كف من نه نبيد پيشتر از آفتاب * نيز چه سوزم بخور نيز چه بويم گلاب
مىزدگان را دوا باشد قطرهء شراب * باشد بوى بخور بوى بخار كباب
آخته چنگ و چلب ساخته چنگ و رباب * ديده به شكّر لبان گوش به شكّر نوين
خوشا وقت صبوح خوشا مى خوردنا * روى نشسته هنوز دست به مى بردنا
مطرب سرمست را بازهش آوردنا * در گلوى او بطى باده فرو كردنا
گردان در پيش روى بابزن و گردنا * ساغرت اندر يسار بادهات اندر يمين
كرده گلو پر ز باد قمرى سنجابپوش * كبك فروريخته مشك به سوراخ گوش
بلبلكان با نشاط قمريكان با خروش * در دهن لاله مشك در دهن نحل نوش
سوسن كافور بوى گلبن گوهرفروش * از مه ارديبهشت دهر بهشت برين
چوك ز شاخ درخت خويشتن آويخته * زاغ سيه بر دو بال غاليه آميخته
ابر بهارى ز دور اسب برانگيخته * وز سم اسب سياه لؤلؤء تر ريخته
در دهن لاله باد ريخته و بيخته * ريخته مشك سياه بيخته درّ ثمين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1988
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨٨