هركه بجنباند اين درخت كلان را * از بر او مرغكان زنند پروبال
خسرو ما ملك خانيان بستاند * بر در ماچين خليفتى بنشاند
مرز خراسان به مرز روم رساند * لشكر شرق از عراق برگذراند
باز ندارد عنان و باز نماند * تا نزند در يمن سناجق اقبال
زود شود چون بهشت گيتى ويران * بگذرد اين روزگار سختى ايران
روى به رامش نهد امير اميران * شاد و به دو شاد اين خجسته وزيران
دست به مى شاه را و دل به هژيران * ديده به روى نكوى و گوش به قوّال
اى ملك ايزد جهان براى تو كرده است * ما همه را از پى هواى تو كرده است
هرچه بكرد اى ملك سزاى تو كرد است * نيكوكارى كه او به جاى تو كرده است
عالم را خاك كفّ پاى تو كرده است * عز و جل ايزد مهيمن متعال
هرچه تو انديشه كردى اى ملك از پيش * آنهمه ايزد ترا بداد و از آن بيش
هرچه بخواهى كنون بخواه و مينديش * كت برساند به كام و آرزوى خويش
اى ملك اين ملك را تو دانى معنيش * مال بگير و سر [ خوارج ] بفتال
سال هزاران هزار شاد همىباش * ياد همىدارمان و ياد همىباش
با دهش دست و دين و داد همىباش * مير همىباش و ميرزاد همىباش
جمله بر اين رسم و اين نهاد همىباش * قدر تو هر روز و روزگار تو چون حال
ايضا مسمط صبوحيّة فى المديح
آمد بانگ خروس مؤذن مىخوارگان * صبح نخستين نمود روى به نظّارگان
كه به كتف برگرفت جامهء بازارگان * روى به مشرق نهاد خسرو سيّارگان