سرو سماطى كشيد بر دو لب جويبار * چون دو رده چتر سبز در دو صف كارزار
مرغ نهاد آشيان بر سر شاخ چنار * چون سپر خيزران بر سر مرد سوار
گشت نگارين تذرو پنهان در كشتزار * همچو عروسى غريق در بن درياى چين
وقت سحرگه كلنگ تعبيهيى ساخته است * وز لب درياى هند تا خزران تاخته است
ميغ سيه بر قفاش تيغ برون آخته است * طبع فروكوفته است خشت بينداخته است
ماه نو منكسف در گلوى فاخته است * طوطيكان با حديث قمريكان با انين
گويى بطّ سفيد جامه به صابون ز دست * كبك درى ساق پاى در قدح خون ز دست
بر گل تر عندليب گنج فريدون ز دست * لشكر چين در بهار در كه و هامون ز دست
لاله سوى جويبار خرگه بيرون ز دست * خرگه او سبزگون خيمهء او آتشين
از دم طاوس نر ماهى سر بر ز دست * دستگكى موردتر گويى بر پر ز دست
شانهاكى آبنوس هدهد بر سر ز دست * بر دو بناگوش كبك غاليهء تر ز دست
قمريك طوقدار گويى سر در ز دست * در شبهگون خاتمى حلقهء آن بىنگين
مسمّط خزانيه در ستايش و مدح سلطان مسعود غزنوى
آب انگور بياريد كه آبانماه است * كار يك روى بكام دل شاهنشاه است
وقت منظر شد و وقت نظر خرگاه است * دست تابستان از روى زمين كوتاه است
آب انگور خزانى را خوردن گاه است * كه كس امسال نكرده است مر او را طلبى
شاخ انگور كهن دختركان زاد بسى * كه نه از درد بناليد و نه برزد نفسى
همه را زاد به يكدفعه نه پيش و نه پسى * نه ورا قابلهيى بود و نه فريادرسى
اينچنين آسان فرزند نزاده است كسى * كه نه دردى بگرفتش متواتر نه تبى