شير دهدشان به پاى مادر آژير * كودك ديدى كجا به پاى خورد شير
مادرشان سر [ سپيد ] جمله شده پير * و ايشان پستان او گرفته به زنجير
دهقان روزى ز در درآيد شبگير * گويد كاى دختران گربز محتال
مادرتان پير گشت و پشت بخم كرد * موى سر او سپيد گشت و رخش زرد
تا كى از اين گنده پير شير توان خورد * سرد بود لامحاله هرچه بود سرد
من نه مسلمانم و نه مرد جوانمرد * گر سرتان نگسلم ز دوش به كوپال
آنگه رزبانش را بخواند دهقان * دو پسر خويش را و دو پسر رزبان
هريك داسى بياورند يتيمان * برده به آتش درون و كرده به سوهان
حنجره و حلقشان ببرّند آسان * نادره باشد گلو بريدن اطفال
نادرهتر اينكه طفلكان نخروشند * خون ز گلو برنياورند و نجوشند
پس به كواره فرونهند و بپوشند * وان كشتگان سختكوش بكوشند
در طمع آنكه كشته را بفروشند * اينت عجايب حديث و اينت عجب حال
آنگه آرند كشته را به كواره * بر سر بازارشان نهند به زاره
آيد بر كشتگان هزار نظاره * پرّه كشند و بايستند كناره
نه به قصاصش كنند خلق اشاره * نه به ديت پادشه بخواهد ازو مال
بلكه بخرّند كشته را ز كشنده * گه به درشتى و گه به خواهش و خنده
اى عجبى تا بوند ايشان زنده * نايدشان مشترى تمام و بسنده
راست چو كشته شوند و زار فگنده * آيدشان مشترى و آيد دلّال
زود بخرّندشان ز حال نگشته * هرگز كخريده بود دختر كشته
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1985
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨٥