كشته و بر كشته چند روز گذشته * وز كفنى هيچ كشته را نبنبشته
روز دگر آنگهى به ناوه و پشته * در بن چرخشتشان بماند حمّال
باز لگدكوبشان كنند همىدون * پوست كشند از تن يكايك بيرون
بر سرشان برنهند و پشت و ستيخون * سخت گران سنگى از هزار من افزون
تا برود قطرهقطره از تنشان خون * پس فكند خونشان به خم در قتّال
چون بخم اندر ز زخم آن بخروشد * تير زند بىكمان و سخت بكوشد
مرد سر خمّش استوار بپوشد * تا بچگان از ميان خمّ نجوشد
آيد هر ساعتى و پس بنيوشد * تا نشود هيچ قيل و تا نشود قال
چون بنشيند ز مى معنبر جوشه * گويد كايدون نماند جاى بنوشه
درفكند سرخگل به رطل دو گوشه * روشن گردد جهان ز گوشه به گوشه
گويد كاين مى مرا نگردد نوشه * تا نخورم ياد شهريار عدو مال
بار خداى جهان خليفهء معبود * نيكش مولود و نيك طالع مولود
گويى محمود بيش بود ز مسعود * نىنى مسعود هست بيش ز محمود
همچو سليمان كه بود بيش ز داود * بيشتر از زال بود رستم بن زال
باش كه آن پادشه هنوز جوان است * نيمرسيده يكى هزبر دمان است
اين رمهء گوسفند سخت كلان است * يكتنه تنها بدين حظيره شبان است
گرگ بر اطراف اين حظيره روان است * گرگ بود بر لب حظيره على حال
گرگ سگى توأمان گرفت شبان را * صبر همىبايد اين فلان و فلان را
هركه همىخواهد از نخست جهان را * دل بنهد كارهاى صعب و گران را
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1986
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨٦