ابر ز آب مژه بر روى كشت * گل به مل و مل به گل اندر سرشت
باد سحرگاهى ارديبهشت * كرد گل و گوهر بر ما نثار
صحرا گويى كه خورنق شده است * بستان همرنگ ستبرق شده است
بلبل همطبع فرزدق شده است * سوسن در ديبهء ازرق شده است
باده خوشبوى مروّق شده است * پاكتر از آب و قوىتر ز نار
مرغ نبينى كه چه خواند همى * ميغ نبينى كه چه راند همى
دشت نبينى به چه ماند همى * دوست نبينى چه ستاند همى
باغ بتان را بنشاند همى * بر سمن و نسترن و لالهزار
من بروم نيز بهارى كنم * بر رخش از مدح نگارى كنم
بر سرش از درّ خمارى كنم * بر تنش از شعر شعارى كنم
وينهمه را زود نثارى كنم * پيش امير الامراء روزبار
بارخدايى كه به توفيق بخت * بر ملك شرق عزيز است سخت
مير همىبركشدش لختلخت * و آخر كارش بدهد تاج و تخت
اندكاندك سرشاخ درخت * عالى گردد به ميان مرغزار
ايزد تيغش سبب ضرب كرد * قطب همه شرق و همهء غرب كرد
تا پدرش كنيت ابو حرب كرد * بسكه شد و با ملكان حرب كرد
از لطف و آن سخن چرب كرد * خلق جهان طالبش و دوستدار
از كرم و نعمت و آلاى او * كس نشنيدست ز لب لاى او
فرّ خدايى همه لالاى او * هست بر آن قالب و بالاى او
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1980
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨٠