اى شاه توى شاه جهان گذران را * ايزد به تو دادست زمين را و زمان را
بردار تو از روى زمين قيصر و خان را * يك شاه بسنده بود اين مايه جهان را
با ملك چهكار است فلان را و فلان را * خرس از در گلشن نه و خوك از در گلزار
اى بارخداى و ملك بارخدايان * اى نيزهربايى بىپسر نيزهربايان
اى راه نمايى به سر راهنمايان * اى بسته گشايندهء هر بسته گشايان
اى ملك زدايندهء هر ملكزدايان * اى چارهء بيچاره و اى مفزع زوّار
اى بارخداى همه احرار زمانه * كز دل بزدايد لطفت بار زمانه
كردار تو [ ضدّ همهء ] كردار زمانه * در پشت عدويت تو كنى بار زمانه
از پاى افاضل تو كنى خار زمانه * وز بستر غفلت تو كنى ما را بيدار
تو زانچه بگفتند بسى بهتر بودى * بر جان و روان پدرانت بفزودى
چندانكه توانستى رحمت بنمودى * چندانكه توانستى ملكت بزدودى
كشتى حسنات و ثمراتش بدرودى * دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار
بسته مشواد آنچه به نصرت بگشادى * پاينده همى بادا هرچ آن تو نهادى
همواره همىدون به سلامت به زيادى * با دولت و با نعمت و با حشمت و شادى
از تو بپذيراد ملك هرچه بدادى * وز كيد جهان حافظ تو باد جهاندار
ايضا مسمط ديگر در مدح امير الامراء بختيار
آمد نوروز هم از بامداد * آمدنش فرّخ و فرخنده باد
باز جهان خرّم و خوب ايستاد * مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سيهروى سمن بوى راد * گيتى گرديده چو دار القرار