هر ساعتكى سينه به منقار برندند * چون جزع برو سينه و چون بسّد منقار
شبگير ز گل فاختگان بانگ برآرند * گويى كه سحرگاه همى خواب گزارند
ماه سهشبه از بر گردن بنگارند * از غاليه بىآنكه همى غاليه دارند
صد بار به روزى در پرها بشمارند * چون نيم دبيرى كه غلط كرده به اشمار
هر ساعتكى بط سخنى چند بگويد * در آب جهد جامه دگر بار بشويد
در آب كند گردن و در آب برويد * گويى كه مگر چيزى در آب بجويد
چون سينه بجنباند و يكلخت بپويد * از هر سر پرّش بجهد صد در شهوار
درّاج كند گرد گيا راه تكاپوى * از غاليه عجمى ببرد بر سر هر موى
هزمان بكند بانگ نمازى به لب جوى * در سجده رود خيرى با لالهء خودروى
تا سرخ كند گردن و تا سبز كند روى * سرخى نه به شنگرفش و سبزى نه به زنگار
باد از سمنستان به تك آمد به طلايه * تا حرب كند با سپه ابر نفايه
ابر از طرف كوه برآمد دوسه پايه * از شرم به رخسار فروهشت وقايه
آورد لآلى به جوال و به عبايه * از ساحل دريا چو حمالان به كتف بار
ابر از فزع باد چو از كوه بخيزد * با باد درآويزد و لختى بستيزد
تيغى بكشد منكر و بادى بسكيزد * آخر ز پس اندر به هزيمت بگريزد
چون مهتر پاكيزه همه حال بريزد * هم درّ بىاندازه و هم لؤلؤ بسيار
در مدح خواجه خلف
سبحان اللّه جهان نبينى چون شد * ديگرگون باغ و راغ ديگرگون شد
شمشاد به بوى زلفك خاتون شد * گلنار به رنگ توزى پرخون شد