گويد كه مرا اين مى مشكين نگوارد * الّا كه خورم ياد شهى عادل و مختار
سلطان معظّم ملك عادل مسعود * كمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود
از گوهر محمود و به از گوهر محمود * چونان كه به از عود بود نايرهء عود
داده است به دو ملك جهان خالق معبود * با خالق معبود كسى را نبود كار
شاهى كه ز مادر ملك و مهتر زاده است * گيتى بگرفته است و بخورد است و بداده است
ملك همه آفاق به دو روى نهاده است * هرچ آن پدرش را نگشاد او بگشاده است
هرگز به تن خود به غلط در نفتاده است * مغرور نگشته است به گفتار و به [ كردار ]
شاهى كه بر او هيچ ملك چير نباشد * شاهى كه شكارش بجز از شير نباشد
يكنيمهء گيتى ستد و سير نباشد * تا نيمهء ديگر بگرد دير نباشد
اين يافتن ملك به شمشير نباشد * بايد كه خداوند جهاندار بود يار
امسال كه جنبش كند اين خسرو چالاك * روى همه گيتى كند از خارجيان پاك
تا روى به جنبش ننهد ابر شغبناك * صافى نشود رهگذر سيل ز خاشاك
چون باد بجنبد نبود خود ز پشه باك * چون آتش برخيزد تندى نكند خار
شيريست بدانگاهكه شمشير بگيرد * نىنى كه تهىدست خود او شير بگيرد
اصحاب گنه را به گنه دير بگيرد * آنگه كه بگيرد زبر و زير بگيرد
گر خاك بدان دست يك استير بگيرد * گوگرد كند سرخ همه وادى و كهسار
آن روز كه او جوشن خرپشته بپوشد * از جوشن او موى تنش بيرون جوشد
چندان بزند نيزه كه نيزه بخروشد * بندش به هم اندر شود از به سكه بكوشد
دشمن ز دو پستان اجل شير بدوشد * بگدازد جز ديدهء خنجر همه نظّار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1977
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٧٧