صورت او و رخ والاى او * هست چنان ماه دو پنج و چار
مهتر آزادهء مهترمنش * كز خردش جامه است از جان تنش
كرد ظفر مسكن در مسكنش * بست وفا دامن در دامنش
خلق ندانم به سخن گفتنش * در همه گيتى ز صغار و كبار
همّتش از چرخ همىبگذرد * رايش در غيب همىبنگرد
هيبت او چنگل شيران درد * دولت او سعد ابد پرورد
بختش هر روز همىآورد * قافلهء نعمت زير قطار
تا گل خودروى بود خوبروى * تا شكن زلف بود مشكبوى
تا بت كشمير بود جعد موى * تا زن بدمهر بود جنگجوى
تا ز بر سرو كند گفتوگوى * بلبل خوشگوى به آواز زار
عمر خداوند پاينده باد * درد رونده طرب آينده باد
بختش هر روز فزاينده باد * دستش هرگاه گشاينده باد
رايش از زنگ زداينده باد * ملكت او را به حق كردگار
و له ايضا فى المسمّط و مدح الامير
نوروز بزرگم بزن اى مطرب امروز * زيراكه بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلى نغز و دلانگيز و دلافروز * ور نيست ترا بشنو از مرغ نوآموز
كاين فاخته زان گوز و دگر فاخته زان گوز * بر قافيهء خوب همىخواند اشعار
كبكان بىآزار كه بر كوه بلندند * بىقهقهه يكبار نبينم كه بخندند
جز خاربنان جايگه خود نپسندند * بر پهلو ازين نيمه بدان نيمه بدندند