از سبزه زمين به رنگ بوقلمون شد * وز ميغ هوا به صورت پشت پلنگ
در باغ كنون حريرپوشان بينى * بر كوه صف گهرفروشان بينى
شبگير كلنگ را خروشان بينى * دلها ز نواى مرغ جوشان بينى
بر روى هوا گليمگوشان بينى * در دست عبير و نافهء مشك به تنگ
هر طوطيكى سبز قبايى دارد * هر طاوسى درازپايى دارد
هر فاختهيى ساخته نايى دارد * هر بلبلكى زير و ستايى دارد
تيهو به دهن شاخ گيايى دارد * و آهو به دهن درون گل رنگبهرنگ
هر روز درخت با حرير دگر است * وز باد سوى باده سفير دگر است
هر روز كلنگ را نفير دگر است * مسكين ورشان با بم و زير دگر است
هر روز سحاب را مسير دگر است * هر روز نبات را دگر زينت و رنگ
هر زرد گلى به كف چراغى دارد * هر آهوكى چرا به راغى دارد
هر يوز بز بر چنگ ماغى دارد * هر سرخگل از بيد جناغى دارد
هر قمر يكى قصد به باغى دارد * هر لاله گرفته [ ژاله ] يى در بر تنگ
در باغ به نوروز درمريزان است * بر نارونان لحن دلانگيزان است
باد سحرى سپيدهدم خيزان است * با ميغ سيه به جنگ آويزان است
وان ميغ سيه ز چشم خونريزان است * تا باد دگر ز ميغ بردارد چنگ
بر دل دارد لاله يكى داغ سياه * دارد سمن اندر زنخش سيمين چاه
بر فرق سر نرگس بر زرد كلاه * بر فرق سر چكاوه يكمشت گياه
گلنار چو مرّيخ و گل زرد چو ماه * شمشاد چو زنگار و مى لعل چو زنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1983
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨٣