دهقان به سحرگاهان كز خانه بيايد * نه هيچ بيارامد و نه هيچ بپايد
نزديك رز آيد در رز را بگشايد * تا دختر رز را چه به كار است و چه شايد
يك دختر دوشيزه به دو رخ ننمايد * الّا همه آبستن و الّا همه بيمار
گويد كه شما دختركان را چه رسيده است * رخسار شما پردگيان را كه بديده است
وز خانه شما پردگيان را كه كشيده است * وين پردهء ايزد به شما بر كه دريد است
تا من بشدم خانه در اينجا كه رسيده است * گرديد به كردار و بكوشيد به گفتار
تا مادرتان گفته كه من بچّه بزادم * از بهر شما من به نگهداشت فتادم
قفلى به در باغ شما بر بنهادم * درهاى شما هفته به هفته نگشادم
كس را به مثل سوى شما بار ندادم * گفتم كه برآييد نكونام و نكوكار
امروز همىبينمتان بار گرفته * وز بار گران جرم تن [ آزار ] گرفته
رخساركتان گونهء دينار گرفته * زهدانكتان بچّهء بسيار گرفته
پستانكتان شير بچهدار گرفته * آورده شكم پيش و ز گونه شده رخسار
من نيز مكافات شما باز نمايم * اندام شما يكبهيك از هم بگشايم
از باغ به زندان برم و دير بيايم * چون آمد مى نزد شما دير نپايم
اندام شما زير لگد خرد بسايم * زيراكه شما را بجز اين نيست سزاوار
دهقان به در آيد و فراوان نگردشان * تيغى بكشد تيز و گلو باز بردشان
وانگه به تبنگوى كش اندر سپردشان * ور زان كه نگنجند به دو در درفشردشان
بر پشت نهدشان و سوى خانه بردشان * وز پشت فروگيرد و برهم نهد انبار
آنگه به يكى چرخشت اندرفكندشان * بر پشت لگد بيست هزاران بزندشان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1975
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٧٥