يكى خانه ديدم ز سنگ سياه * گذرگاه آن تنگ چون چنبرى
گشادم در آن به افسونگرى * برافروختم [ زرّوار ] آذرى
چراغى گرفتم چنان چون بود * ز زرّ هريوه سر خنجرى
در آن خانه ديدم به يك پاى بر * عروسى كلان چون هيونى برى
سفالين عروسى به مهر خداى * برو بر نه زرّى و نه زيورى
ببسته سفالين كمر هفت هشت * فكنده به سر بر تنك معجرى
چو آبستنان اشكم آورده پيش * چو خرما بنان پهن فرق سرى
بسى خاك بنشسته بر فرق او * نهاده به سر بر گلين افسرى
برو گردن ضخم چون ران پيل * كف پاى او گرد چون اسپرى
دويدم من از مهر نزديك او * چنان چون بر خواهرى خواهرى
ز فرق سرش باز كردم سبك * تنكتر ز پرّ پشه چادرى
ستردم رخش را به سر آستين * زهر گرد و خاكى و خاكسترى
فكندم كلاه گلين از سرش * چنان كز سر غازيى مغفرى
بديدم به زير [ كلامش ] فراخ * دهانى و زير دهان حنجرى
مر او را لبى زنگيانه سطبر * چنان چون ز جوعى لب اشترى
و ليكن يكى سلسبيل سبيل * گشاده بد اندر [ ميانش ] درى خنجرى
همى بوى مشك آمدش از دهان * چو بوى بخور آيد از مجمرى
مرا عشق آن سلسبيلش گرفت * چو عشق پريچهرهء احورى
ببردم ازو مهر دوشيزگى * وزان سلسبيلش زدم ساغرى
يكى قطره زو بر كفم برچكيد * كف دست من گشت چون كوثرى
ببوييدم از را وزان بوى او * برآمد ز هر موى من عبهرى
به ساغر لب خويش بردم فراز * مرا هر لبى گشت چون شكّرى
اميرى شدم آن زمان زان سبيل * ز لهو و طرب گرد من لشكرى
يكى هاتف از خانه آواز داد * چو رامش برى نزد رامشگرى
كه هست اين عروسى به مهر خداى * پريچهرهء سعترى منظرى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1969
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٦٩