بگير بادهء نوشين و نوش كن به صواب * به بانگ شيشم و با بانگ افسر سكزى
به راه تركى ما ناكه خوبتر گويم * تو شعر تركى بر خوان مرا و شعر غزى
به هر لغت كه تو گويى سخن توانم گفت * كه اصل هر لغتى را تو ابجد و هوزى
فرات علمى هر جايگه كجا به روى * نسيم جودى هر جايگه كجا بوزى
به گاه جنبش خشم و به گاه طيبت نفس * درشتتر ز مغيلان و نرمتر ز خزى
نگاه داشتن دوست را ز كيد زمان * هزار قلعهء سنگين و صد هزار دزى
بزرگواران همچون قلادهء خرزند * تو همچو ياقوت اندر ميانهء خرزى
جز اين دعا نكنم مر ترا [ كه رودكى گفته است ] * هزار سال بزى صد هزار سال بزى
در صفت خم شراب و مدح وزير و نديم كامياب عميد سلطان
چنين خواندم امروز در دفترى * كه زنده است جمشيد را دخترى
بود همچنان ساليان دراز * كه تا اوست محبوس در منظرى
هنوز اندر آن خانهء گبركان * بمانده است بر پاى چون عرعرى
نه بنشيند از پاى و نى يكزمان * نهد پهلوى خويش بر بسترى
نگيرد طعام و نگيرد شراب * نگويد سخن با سخنگسترى
مرا اين سخن بود نادلپذير * چو انديشه كردم من از هر درى
بدان خانهء باستانى شدم * به هنجار چون آزمايشگرى