چون نهنگان اندر آب و چون پلنگان در جبال * چون كلنگان در هوا و همچو طاووسان به كوى
در رود بىزخم و زجر و بر شود بىترس و بيم * همچو [ در آتش سمندر ] همچو مرغابى به جوى
ديرخواب و زودخيز و تيزسير و دوربين * خوشعنان و كش خرام و پاكزاد و نيكخوى
سختپاى و ضخمران و راستدست و گرد سم * تيزگوش و پهنپشت و نرمچرم و خردموى
ابرسير و بادگرد و رعدبانگ و برقجه * كوهكوب و سيلبرّ و شخنورد و راهجوى
گورساق و شيرزهره يوزتاز و غرمتك * پيلگام و گرگسينه رنگتاز و گرگپوى
تيزچشم آهنجگر فولاددل كميختلب * سيمدندان چاهبينى ناوهكام و لوحروى
نيزه و گرز و كمند و ناچخ و تير و كمان * گردن و گوش و دم و سمّ و دهان و ساق اوى
اينچنين اسبى مرا دادست بىزين شهريار * اسب بىزين همچنان باشد كه بىدسته سبوى
و له ايضا
بزن اى ترك آهوچشم آهو از سر تيرى * كه باغ و راغ و كوه و دشت پرماه است و پرشعرى
يكى چون خيمهء خاقان دوم چون خرگه خاتون * سيم چون حجرهء قيصر چهارم قبّهء كسرى