امرؤ القيس و لبيد و اخطل و اعشى قيس * بر طللها نوحه كردندى و بر رسم بلى
شاعرى عبّاس كرد و حمزه كرد و طلحه كرد * جعفر و سعد و سعيد و سيّد امالقرى
آنكه گفته است آذنتنا و آنكه گفت [ الذّاهبين ] * آنكه گفت السيف اصدق وانكه گفت ابلى الهوى
بوالعلاء و بو العباس و بو سليك و بو المثل * آنكه آمد [ و لوالج ] آمد وانكه آمد از هرى
از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى
گو بياييد و ببينيد اين شريف ايّام ما * تا كند هرگز شما را شاعرى كردن كردى
روزگارى كان حكيمان و سخنگويان بدند * [ بود ] هريك را به شعر نغز گفتن اشتهى
اندرين ايّام ما بازار هزلست و فسوس * كار بو بكر ربابى دارد و طنز جحى
هرك را شعرى برى يا مدحتى پيش آورى * گويد اين يكسر دروغست ابتدى تا انتهى
گر مديح و آفرين شاعران بودى دروغ * شعر حسّان بن ثابت كى شنيدى مصطفى
بر لبودندان آن شاعر كه نامش نابغه * كى دعا كردى رسول هاشمى خير الورى
در عطا دادن به شعر شاعران بودى فسوس * احمد مرسل ندادى كعب را هديه ردى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1971
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٧١