ببايد على حال كابينش كرد * بيرزد به كابين چنين دخترى
بود عقد كابين او اينكه تو * كنى سجدهء شكر چون شاكرى
سر از سجده بردارى و اين شراب * كشى ياد فرخنده رخ مهترى
نديم شه شرق شيخ العميد * مبارك لقايى بلند اخترى
نه نافه بيارد همه آهويى * نه عنبر فشاند همه جوذرى
سخاوت همىزايد از دست او * كه هر بچهيى زايد از مادرى
دو كوثر بر آن دو كف دست اوست * بهشت برين را بود كوثرى
گران حلم او در سبك عزم اوست * به هر كشتيى در بود لنگرى
به فعلش به پايست اخلاق نيك * به شاهى به پايست هر لشكرى
سر كلك او بر تن كلك او * سر اسودى بر تن اصفرى
چو سيمين دواتش نديد است كس * تن مؤمنى با دل كافرى
چنين حضرتى را بدين اشتهار * نباشد زيان از چو من شاعرى
چه نقصان ز يك مرغ در خرمنى * چه بيشى ز يك حرف در دفترى
الا تا ازين جمع پيغمبران * نباشد حكيمى [ چو ] پيغمبرى
خداوند ما باد پيروزگر * سروكار او با پرندين برى
در شكايت از شعر و شاعرى
گاه توبه كردن آمد از مد [ ا ] يح و از هجى * كز هجى بينم زيان و از مدايح سود نى
گر خسيسان را هجى گويى بلى باشد مديح * ور بخيلان را مديح آرى بلى باشد هجى
روزگارى پيش [ مان ] آمد بدين صنعت همه * هم خزينه هم [ قبيله ] هم ولايت هم لوى
از ميان خانهء كعبه فروآويختند * شعر نيكو را به زرّين سلسله پيش عزى