گل زرد و گل خيرى و بيد و باد شبگيرى * ز فردوس آمدند امروز سبحان الّذى اسرى
يكى چون دوزخ وامق دوم چون دو لب عذرا * سيم چون گيسوى مريم چهارم چون دم عيسى
فى المدح الممدوح
بساز چنگ و بياور دوبيتى و رجزى * كه بانگ چنگ فروداشت عندليب رزى
جهان ما چو يكى زود سير پيشهور است * چهار پيشه كند هر زمان به ديگر زى
به روزگار زمستان كندت سيمگرى * به روزگار حزيران كندت خشتپزى
بروزگار خزان زرگرى كند شب و روز * بروزگار بهاران كندت رنگرزى
كند به پيشهء خويش اندرون همى كژ و راست * پديد نيست ورا هيچ راستى و كژى
مدار دل متفكّر به فتنهء ايّام * چرا كه فكرت ايّام را همىنسزى
بيار باده كجا بهتر است باده هنوز * كه تو به باده ز چنگ زمانه محترزى
به پيچ زلفك معشوق خويش بر تن خويش * چنانكه منت گمانى برم كه كرم قزى
به باد سرد توان گشت آتش حدثان * كه آتش حدثان همچو آتشىست گزى