حديث رقعهء توزيع بر تو عرضه كنم * چنانكه عرضه كند دين به مانوى منوى
هزار سال همىدون بزى به پيروزى * به مردمى و به آزادگى و نيكخوى
در مدح خواجه ابو الحسن بن على گويد
رفت سرما و بهار آمد چون طاوسى * بهسوى روضه برون آمد هر محبوسى
هر زمان نوحه كند فاخته چون نوحهگرى * هر زمان كبك همىتازد چون جاسوسى
بر سر سرو زند پردهء عشّاق تذرو * ورشان ناى زند بر سر هر مغروسى
بزند نارو بر سرو سهى سرو سهى * بزند بلبل بر تارك گل قالوسى
دم هر طوطيكى چون ورق سوسن تر * باز چون دستهء سوسن دم هر طاوسى
به سحرگاهان ناگاهان آواز كلنگ * راست چون غيو كند صفدر در كردوسى
رعد پندارى طبّال همى طبل زند * بر در بوالحسن بن على قابوسى
آن رئيس رؤساى عرب و آن عجم * كه همىتابد بر تخت چو كيكاووسى
در مدح خواجه ابو سهل زوزنى رحمة الله
نوروز روزگار نشاط است و ايمنى * پوشيده ابر دشت به ديباى ارمنى
بر ياسمين عصابهء درّ مرصع است * بر ارغوان طويلهء ياقوت معدنى
خيل بهار خيمه به صحرا برون زدند * واجب كند كه خيمه به صحرا برون زنى
از بامداد تا به شبانگاه مى خورى * وز شامگاه تا به سحرگاه گل كنى
بر ارغوان قلادهء ياقوت بگسلى * بر مشك بيد نايژهء عود بشكنى
بر گل همىنشينى و بر گل همىخورى * بر خم همىخرامى و بردن همىدنى
درّست ناخريده و مشكست رايگان * هرچند برفشانى و هرچند برچنى
نرگس همى ركوع كند در ميان باغ * زيراكه كرد فاخته بر سرو مؤذنى
دارد خجسته غاليهدانى ز سندروس * چون نيمهيى به عنبرسا را بيا كنى