و له ايضا فى مدح السلطان
آمده نوروز ماه با گل سورى به هم * بادهء سورى بگير بر گل سورى بچم
زلف بنفشه ببوى لعل خجسته ببوس * دست چغانه بگير پيش چمانه بچم
اى صنم ماهروى خيز و به باغ اندرآى * زان كه شد از رنگ و بوى باغ بسان صنم
شاخ برانگيخت در خاك برانگيخت نقش * باد فروريخت مشك ابر فروريخت نم
مقرعهزن گشت برق مقرعهء او درخش * غاشيهكش گشت باد غاشيهء او ديم
قمرى درشد به حال طوطى درشد برقص * بلبل درشد بلحن فاخته درشد بدم
در صلوات آمده است بر سر گل عندليب * در حركات آمده است شاخك شاهاسپرم
بر دم طاوس ماه بر سر هدهد كلاه * بر رخ درّاج گل بر لب طوطى بقم
گردن هر قمريى معدن جيمى ز مشك * ديدهء هر كبككى مسكن ميمى ز دم
ماهى در آبگير دارد جزعينزره * آهو در مرغزار دارد سيمين شكم
[ باد ] زرهگر شده است آب مسلسل زره * باغ شده خيمهدوز ابر مسلسل خيم
مرغان بر گل كنند جمله به نيكى دعا * بر تن و جان امير بار خداى عجم
روى ندارد گران از سپه و جز سپه * مال ندارد دريغ از حشم و جز حشم
نيست به بد رهنمون نيست به بد مضطرب * نيست به بد بردبار نيست به بد متّهم
شرم خدا غالب است بر دل او آفرين * شرم نكو خصلتى است در ملك محتشم
ديو است آن كس كه هست عاصى در امر او * ديو خود اندر خداى عاصى باشد نعم
باللّه نزديك من حاجت سوگند نيست * كز همه ديوان ملك دود برآرد به هم
يا بكشدشان به پيل يا بكشدشان به تير * يا بگذارد به تيغ يا بگدازد به غم
شادروان باد شاه شاد دل و شادكام * گنجش هر روز بيش رنجش هر روز كم
و له ايضا
اى دل چو هست آخر كار جهان عدم * بر دل منه ز بهر جهان هيچ بار غم
افكنده همچو سفره مباش از براى نان * همچون تنور گرم مشو از پى شكم
تو مست خواب غفلتى و از براى تو * ايزد فكنده خوان كرم در سپيدهدم