نه وحشى ديدم آنجا و نه انسى * نه راكب ديدم آنجا و نه راجل
نجيب خويش را ديدم به يكسو * چو ديوى دست و پا اندر سلاسل
گشادم هر دوزانو بندش از [ دست ] * چو مرغى كش گشايند از حبايل
برآوردم زمامش از بناگوش * فروهشتم هويدش تا به كاهل
نشستم از برش چون عرش بلقيس * بجست او چون يكى عفريت هايل
چو مسّاحى كه پيمايد زمين را * بپيمودم به پاى او مراحل
همىرفتم شتابان در بيابان * همىكردم به يك منزل دو منزل
بيابانى چنو سرد و چنان صعب * كز او خارج نباشد هيچ داخل
ز بادش خون همىبفسرد در تن * كه بادش داشت طبع زهر قاتل
سواد شب به وقت صبح بر من * همىگشت از بياض برف مشكل
ز يخ گشته شمرها همچو سيمين * طبقها بر سر زرّين مراجل
همىبگداخت برف اندر بيابان * تو گويى [ باشد ] ش بيمارى سل
بكردار سريشمهاى ماهى * همىبرخاست از شخسارها گل
چو پاسى از شب ديرنده بگذشت * برآمد شعريان از كوه موصل
بنات النّعش كرد آهنگ بالا * بكردار كمر شمشير هرقل
رسيدم من فراز كاروان تنگ * چو كشتى كو رسد نزديك ساحل
به گوش من رسيد آواز خلخال * چو آواز جلاجل از جلاجل
جرس دستان گوناگون همىزد * بسان عندليبى از عنادل
عمارى از بر تركى تو گفتى * كه طاوسى است بر پشت حواصل
ز نوك نيزههاى نيزهداران * شده وادى چو اطراف سنابل
چو ديدم رفتن آن بيسراكان * بدان كشّى روان زير [ محامل ]
نجيب خويش را گفتم سبكتر * الا يا دستگير مرد فاضل
بچر كت عنبرين بادا چراگاه * بچم كت آهنين بادا مفاصل
بيابان درنورد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بگسل
فرود آور به درگاه وزيرم * فرود آوردن اعشى به باهل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1934
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٣٤