وزيرى چون يكى والافرشته * [ چه ] در ديوان [ چه ] در صدر محافل
حديث او معانى در معانى * رسوم او فضائل در فضائل
همىنازد به عهدش مير مسعود * چو پيغمبر ز نوشروان عادل
بلرزند از نهيب او بزرگان * چو لرزد كوه سنگين از زلازل
الا يا آفتاب خاوران تاب * اساس ملكت و شمع قبايل
توى ظلّ خدا و نور خالص * به گيتى كس شنيده است اين شمايل
يكى ظلّى كه هم ظلّ است و هم نور * يكى نورى كه هم نور است و هم ظل
و له ايضا
مى ده پسرا بر گل گل چون مل و مل چون گل * خوشبوى ملى چون گل خودروى گلى چون مل
مل رفت بهسوى گل گل رفت بهسوى مل * گل بوى ربود از مل مل رنگ ربود از گل
در زير گل خيرى آن به كه قدح گيرى * بر نغمهء شبگيرى بانگ و شغب صلصل
هرگه كه زند قمرى راه ماوراءالنهرى * گويد به گل حمرى باده بستان بلبل
چون فاختهء دلبر برتر پرد از عرعر * گويى كه به زير پر بربسته يكى جلجل
آن قمرى فرخنده با قهقهه و خنده * اندر گلو افكنده سر تافته يك كاكل
بويد به سحرگاهان از شوق بناگاهان * چون نكهت دلخواهان بوى سمن و سنبل
آن كركى با كركى گويد سخن تركى * طوطى سخن هندى گويد به كه مازل