و له ايضا
گشت باغ و كوه و دردر زير گل بيجادهرنگ * شاخ و سم از گل چريدن كرد چون بيجادهرنگ
شنبليد زردگون آمد به جاى ارغوان * ارغوان بادهرنگ آمد به جاى بادرنگ
خوش بود خوردن كنون در بوستان با دوستان * بادههاى لالهگون بر لالههاى بادهرنگ
از نسيم گل شده چون عنبر و كافور خاك * از فروغ گل شده چون بسد و ياقوت سنگ
گشت ز ابر قيرگون و لالهء بيجادهفام * دشت چون منقار طوطى چرخ چون پشت پلنگ
بانگ بلبل هر سحرگاهى بسان بانگ ناى * بانگ صلصل هر شبانگاهى بسان بانگ چنگ
پشت و بانگ من چو پشت و بانگ چنگ آمد درست * تا من آن خورشيد خوبان را رها كردم ز چنگ
تا بدست خويش تنگ اسب هجران سخت كرد * شد جهان چون حلقهء تنگش به من تاريك و تنگ
و له ايضا
بادرنگ از درد دل در بوستان ديد آذرنگ * زرد و پرچين شد چو روى دردمندان بادرنگ
آن چمن كز لاله و گل بود چون رنگين تذرو * شد ز برگ زرد و خاك تيره چون پشت پلنگ
آسمان پر گشته چون توز خدنگ از خيل ابر * راست گشته روز و شب مانندهء تير خدنگ
خوش بود خون رزان خوردن به هنگام خزان * خاصه اندر بوستان با دوستان در زير چنگ
چرخ گشته ز ابر همچون زنگ بسته آينه * آب روشن گشته همچون آينهء ناديده زنگ