و له ايضا
بهشتوار شد از نوبهار گيتى باز * در بهشت برو كرد چرخ گويى باز
درمدرم شد روى هوا چو پشت پلنگ * شكنشكن شد روى شمر چو سينهء باز
سرشك ابر كند مر فراز را چو نشيب * نسيم باد كند مر نشيب را چو فراز
ز نافه باد تهى كرد طبلهء عطار * ز حله ابر تهى كرد كلبهء بزاز
سحاب گرد كه اندر همىكشد پرده * شمال گرد گل اندر همىكند پرواز
كنون كه سرخگل از روى پرده باز گرفت * بتا گل رخت از من چرا گرفتى باز
نژند كردى جانم بدان دو زلف نژند * دراز كردى عشقم بدان دو زلف دراز
تو خندخند همهساله من گرىگرى * تو نازناز همه روز [ ه ] من گدازگداز
و له ايضا
ز چين زلف مه نيكوان چين و طراز * هميشه سلسلهساز است و باد درع طراز
گهى ز ميغ زند بر مه دوهفته رقم * گهى ز مشك كند بر گل شكفته طراز
دگرش بينم كيش و دگرش بينم سان * دگرش بينم دين و دگرش بينم ساز
نوان چو زاهد و محراب كرده آتشگاه * دوتا چو راهب و خورشيد را ببرده نماز
به گونهء شبه شب به بوى و مشك و عبير * بخم و پيچ چو چوگان به زخم خنجر و گاز
گهى به صورت نون و گهى به نعت الف * گهى چو پر غراب و گهى چو چنگل باز
نه كوته است و دراز او ولى ز جنبش باد * گهيش كوته بينى به چهره گاه دراز
گهى ز چاه زنخدان فرو شود به نشيب * گهى ز ماه بناگوش بر شود به فراز
و له ايضا
تا مهر برفروخت ببرج حمل چراغ * پرشمع و پرچراغ شد از لاله باغ و راغ
ديو است زاغ گويى و مقريست عندليب * كز بانگ عندليب هزيمت گرفت زاغ
از باد شد غدير به كردار صدر باز * وز ميغ گشت چرخ به كردار پشت ماغ
در باغ بگذرى ز نسيم فروغ گل * رنگين شود دو ديده و مشكين شود دماغ