دريده گشت زمين و خميده گشت نبات * دمنده گشت بحار و رونده گشت جبال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى * كسى كه جسته شد از ناله مانده بود چو نال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان * كمى رسد به جمالى كجا گرفت كمال
زمين نگشتى لرزان اگر نسب كردى * به حلم شاه ستوده دل زدوده خصال
زكال گردد با مهر او به رنگ عقيق * عقيق گردد با كين او به رنگ زكال
خداى تيغ ترا در ازل به زال نمود * ز بيم تيغت نازاده خنگ شد سر زال
و له ايضا
تا عديل دوست گشتم با طرب گشتم عديل * بر جهان و جان بديل آرم به دو نارم بديل
او به ماه و مشك و نار و سيب با من هست زفت * من به ملك و مال و جان و دل نيم با او بخيل
از رخ و زلفينش بر من سوسن و سنبل مباح * وز لبودندانش بر من شكر و لؤلؤ سبيل
بر كران سوسن او حلقههاى غاليه * در ميان شكر او چشمههاى سلسبيل
روى پرغنجار و غنج و چشم پرتير خدنگ * اين به نيكويى منقش وان به جادويى كحيل
موى او تارى و تيره چون روان اهرمن * روى او تابان و رخشان همچو جان جبرئيل
گر چو او بنگاشتى آذر نگارى داشتى * طاعت آذر بسان طاعت ايزد خليل