ز هجر سى و دو لؤلؤ و دو عقيقش گشت * مرا دو جزع به دو شنبليد لؤلؤ بار
چگونه باشد ازين زارتر به عالم حال * چگونه باشد ازين بستهتر به گيتى كار
و له ايضا
به فرخ فال و ميمون بخت و خرم روز و نيك اختر * به دار الملك بازآمد شه نيكاختر از لشكر
شكسته لشكرى جنگى بسان خيل افريدون * گشاده قلعهيى محكم بسان سد اسكندر
چنان چون اژدهايى تند قايم بر لب دريا * رسانده زىثرى دنبال و برده بر ثريا سر
نديدند ايج ميغى را كه باريد از نم او غم * نديدند ايج مرغى را كه پريد از پر او سر
چنين زى لشكر تركان و پيكار بدانديشان * برفت و قلعهيى بگرفت زيشان اژدهاپيكر
بدين زودى ظفر كو يافت بر روييندزى محكم * نه رستم يافت بر گنگ و نه حيدر يافت بر خيبر
و له ايضا
بدست راد و روز مهر و تيغ تيز و وقت كين * بدين سازنده چون آبى بدان سوزنده چون اخگر
به روز جنگ تو خصمان دهند اندر هزيمت گه * دو صد مغفر به يك معجر دو صد جوشن به يك چادر
به بانگ سايلان جانت بيفروزد چو ناگاهان * ببانگ گمشده فرزند بفروزد دل مادر