و له ايضا
كافور زار شد فلك و كوه سيمرنگ * وز كوه روى كرد سوى دشت غرم و رنگ
كهسار سيمرنگ شد و چرخ سيمگون * آبى زريرگون شد و باده عقيق رنگ
چرخ كبود مانده برو جاىجاى ابر * چون بر زدوده آينه بر جاىجاى زنگ
از برف كوهسار شده پر سپاه روم * وز زاغ مرغزار شده پر سپاه زنگ
چون روى دوستان ملك سرخ گشته سيب * چون روى دشمنانش شده زرد بادرنگ
و له ايضا
تنم به گونهء نال و دلم به گونهء نيل * جهان ز نيلم نال و روان ز نالم نيل
رفيق رنجم تا عشق با منست رفيق * عديل دردم تا هجر با منست عديل
دلم بسان [ هلال ] آمد از هواى حبيب * تنم بسان خلال آمد از خيال خليل
بتى كه قدش چون قول عاشق آمد راست * مهى كه قولش چون پشت عاشق آمد كيل
در صفت زلزلهء تبريز و خرابى شهر گويد
بود محال ترا داشتن اميد محال * به عالمى كه نباشد هميشه بر يك حال
دگر شوى تو و ليكن همان بود شب و روز * دگر شوى تو و ليكن همان بود مه و سال
دل تو بستهء تدبير و نالد از تقدير * تن تو سخرهء آمال و غافل از آجال
عذاب ياد نيارى به روزگار نشاط * فراق ياد نيارى به روزگار وصال
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز * به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول * امير و بنده و سالار و مفضل و مفضال
يكى به خدمت ايزد يكى به خدمت خلق * يكى بجستن نام و يكى بجستن مال
يكى بخواستن جام بر سماع غزل * يكى بتاختن يوز بر شكار غزال
به روز بودن با مطربان شيرينگوى * به شب غنودن با نيكوان مشكين خال
به نيم چندان كز دل كسى برآرد قيل * به نيم چندان كز لب كسى برآرد قال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز * رمال گشت [ جبال ] و جبال گشت رمال