ز ابر گشت هوا جاى ديو و معدن دد * ز لاله گشت زمين جاى نور و معدن حور
گسسته ابر بهارى طويلهء لؤلؤ * شكسته باد شمالى شمامهء كافور
يكى ز خاك نماينده ديبهء منقوش * يكى ز تاك فشاننده لؤلؤ منثور
زمين چو خز ملون به گونهگونه نبات * هوا چون شعر مطير ز گونهگونه طيور
شكفته لاله چو رخسار دلبر مىخوار * دميده نرگس چو چشم لعبت مخمور
و له ايضا
سرشك ابر آذارى زمين را كرد پرگوهر * نسيم باد نيسانى هوا را كرد پرعنبر
ز گلبن گل همىخندد ز مشك آزين همىبندد * كنون نرگس بپيوندد به هم مينا و سيم و زر
هوا چون خوى دلبندان گهى گريان گهى خندان * چو ديوان خداوندان زمين در زينت و زيور
شكفته لاله بر هامون چو مشك آميخته بر خون * دميده بر شخ آذرگون چو عود افكنده در آذر
بنفشه چون دل مردى كش از هجران رسد دردى * و يا چون نيلگون گردى فراز ديبهء اخضر
بنفشه بر چمن بينى فراز او سمن بينى * يكى را چون شمن بينى يكى را چون بت آزر
و له ايضا
هميشه بد بود اندوه و درد و فرقت يار * بويژه وقت گل [ و ] صبح روزگار بهار
كنون كه باد بهارى كنار پرگل كرد * تهى شده است مرا از گل و بنفشه كنار
بهار روشن بر من حصار كرد فراق * كنون كه لاله و گل سر برون كند ز حصار
ز درد و فرقت آن چون چنار قامت دوست * همىبنالم چون فاخته ز شاخ چنار