نى از تو هيچوقتم در دل مسرتى * نى از تو هيچ روزم در دل وقايتى
هم از تغزلات آن جناب است
دور از تو مرا هجر تو كرده است به حالى * كز مويه چو مويى شدم از ناله چو نالى
در هر شكن از زلف تو بندى و فريبى * در هر نظر از چشم تو غنجى و دلالى
زان قامت همچون الف و زلف چو دالت * باريك شدم چون الف و چفته چو دالى
فردا به تظلّم روم از تو به در شاه * گر باشدم از صاحب بىمثل مثالى
منصور سعيد آنكه ازو مجلس سلطان * چون چرخ ز خورشيد و قمر يافت جمالى
و له ايضا
آسان گذرانيد جهان گذران را * زيراكه خردمند جهان خواند جهان را
ميدان جهان جمله فراز است و نشيب است * اى مركب تو حرص نگهدار عنان را
دى رفت و جز امروز مدان عمر كه فردا * امّيد به فردا نرساند حيوان را
پيش از تو جهان بوده است آن كن كه پس از تو * گويند نكو بود ره و رسم فلان را
در تأسّف فوت سيّد حسن غزنوى گويد
بر تو سيّد حسن دلم گريد * كه چو تو هيچ غمگسار نداشت
زان ترا خاك در كنار گرفت * كه چو تو شاه در كنار نداشت
هم بمرگى فگار باد تنش * كه دل از مرگ تو فگار نداشت
تيغ مردانگيت زنگ نزد * گل آزادگيت خار نداشت
آب مهر ترا خلاب نبود * آتش قهر تو شرار نداشت
به جفا خاطرت كژى نگرفت * وز جفا طبع تو غبار نداشت
هيچ ميدان فضل و مركب علم * به كفايت چو تو سوار نداشت
بد نيارست كرد با تو سپهر * تا مرا اندرين حصار نداشت
تنم از مرگت اعتبار گرفت * كه ازين محنت اعتبار نداشت