اشك دو ديده روى تو كرده * نار چهار شاخ كفيده
گويى كه دانه دانهء لعل است * زو قطرهقطره خون چكيده
در چشم تو اميد گلى را * صد خار انتظار خليده
شمشير سطوت تو زده زنگ * شير عزيمت تو شميده
پرّ طراوت تو شكسته * زور جوانى تو پريده
بر مايه سود كرد چه دارى * اى تجربت به عمر خريده
حال تو بىحلاوت و بىرنگ * مانند ميوهييست مكيده
هم روزى آخرت برساند * ايزد بدانچه هست سزيده
و له ايضا
اى شاد به تو جان من و جان جهانى * هر روز فزون بادا در جان تو جانى
هنگام خزانست ز مهر تو بهارى * در فصل بهار است ز قهر تو خزانى
در دولتت امروز به جان ايمنم از چرخ * زيراكه مرا جاه تو داده است امانى
نگذاشتهام طبع و زمان را به همهوقت * بىكار ز شكر و ز ثناى تو زمانى
چون ابر پديد آرم در مدح تو طبعى * چون رعد گشاده كنم از شكر دهانى
بخشاى به من بر به چنين روز كه هرگز * مظلومتر از من به جهان نيست جوانى
شخصم شده از خوردن اندوه چو مويى * قدّم شده از رنج كشيدن چو كمانى
در تهنيت عيد رمضان گويد
اى خداوند عيد روزهگشاى * بر تو فرخندهتر ز فرّ هماى
مژدهها داردت ز نصرت و فتح * شاد باش و به عزّ و ناز گراى
اى بر اطراف مملكت كرده * پاسبان خنجر عدو پيراى
چون برآيد به نعره هوياهوى * چون برآيد به حملهها ياهاى
چرخ با رخش تو ندارد تاب * كوه با زخم تو ندارد پاى
خواندمت شعرهاى طبعآويز * گفتمت مدحهاى گوشگراى