نفرستيم پيام و نگويى به حسن عهد * كاندر حصار بسته چو بيژن چگونهء
گر در حضيض برنشدت باژگونهبخت * در اوج برفراخته گردن چگونهاى
اى تيغ اگر نيام به حيلت نخواستى * در دكهيى برهنه چو سوزن چگونهاى
در هيچ حمله هرگز نفكندهاى سپر * با حملهء زمانهء توسن چگونهاى
باشد ترا ز دوست يكايك تهى كنار * با دشمن نهفته به دامن چگونهاى
از زهر مار و تيزى آهن بود هلاك * با مار حلقه گشته ز آهن چگونهاى
در باغ نوشكفته نرفتى همى به گشت * وز بيم رفته دمگه گلخن چگونهاى
آباد جاى نعمت نامد ترا به چشم * محنت زده به ويران معدن چگونهاى
اى بوده بام و روزن تو چشم آفتاب * در سمج تنگ بىدر و روزن چگونهاى
اى شاهباز دشت گذار شكار دوست * بسته ميان خاك نشيمن چگونهاى
بر ناز دوست هرگز طاقت نداشتى * امروز با شماتت دشمن چگونهاى
من مرغزار بودم و تو شير مرغزار * با من چگونه بودى بيمن چگونهاى
و له ايضا
اى سرد و گرم دهر كشيده * شيرين و تلخ چرخ چشيده
اندر هزار باديه گشته * بر تو هزار باد وزيده
در چند كارزار فتاده * در چند مرغزار چريده
بر بحرها چو باد گذشته * در دشتها چو ابر تنيده
بىبيم در حوادث جسته * بىباك با سپهر چخيده
باغيست خاطر تو شكفته * شاخيست فكرت تو دميده
هركس برى ز شاخ تو برده * هركس گلى ز باغ تو چيده
چهره ز زخم درد شكسته * قامت ز بار رنج خميده
لرزان به تن چو ديو گرفته * پيچان به تن چو مارگزيده
جان از تن تو رخت ببسته * هوش از دل تو پاك رميده
نه پى به كام راست نهاده * نه مى به كام خويش مزيده