امين دولت شاه جهان ابو منصور * كه اختيار نژاد است و افتخار گهر
جهان عزيز هم از تست گرچه زويى تو * صدف عزيز به در است گرچه زوست درر
قمر گرامى باشد شب نخست بدانك * به نعل اسب تو ماند شب نخست قمر
تو بر خلاف جهان آمدى به علم و سخا * اگر هميشه جهان بود بر خلاف بشر
گهر گرامى بود است ازو و دانا خوار * ز تو گرامى دانا كنون و خوار گهر
و له ايضا
چون رخ معشوق خندان شد به صحرا لالهزار * ابر نيسانى همىگريد ز عشق لالهزار
از نسيم باد خارستان همه شد گلستان * وز سرشك ابر شورستان همه شد لالهزار
باد شد خرخيز بوى و راغ شد فرخاروش * كوه شد گردون نهاد و دشت شد فردوسوار
لاله چون نورى كه دودش زير و نار از بر بود * گرچه باشد زير دود اندر هميشه نور نار
دشتها زنگارگون و كوهها شنگرف رنگ * مرزها پيروزهپوش و شاخها بيجادهبار
چون بساط خسروانست از طرايف بوستان * چون درفش كاويانست از جواهر ميوهدار
از نسيم باد پرمشك است خاك و غار و كوه * وز فروغ لاله پرخونست كنگ و كوه و غار
اين چو مجلس گاه دارا روز مهر و خرمى * وان چو لشكرگاه خسرو روز جنگ و كارزار
و له ايضا
گل شكفته نماند مگر بعارض حور * خروش رعد نماند مگر به نفخهء صور
همىرسد ز هوا بر زمين نثار درر * همىشود ز زمين بر هوا بخار بخور
اگرچه هست زمين جاى ديو و معدن دد * اگرچه هست هوا جاى حور و معدن نور