به گرد بسدش لؤلؤ به گرد نرگسش نشتر * ز پيكان زخم اين بهتر ز شكر طعم آن خوشتر
من از لب زمهرير آرم ز چشم آب و ز جان آذر * وى از دو رخ گل آزار و از دو لب مى آذر
ز گل بر سوسنت پرده ز سنبل بر گلت معجر * خم زلفانت چون چوگان سر مژگانت چون خنجر
و له ايضا
مگر نگارگر چين شده است ابر بهار * كزو به نقش و نگار است بوستان چو نگار
همه كرانش لاله همه ميانش گل * همه هواش نسيم و همه زمينش نگار
ز بوى و رنگ يكى گشته مشك و نيل كساد * ز لون و عكس يكى شد عقيق و مرجان خوار
به سبزه لاله و در وى چكيده ژاله بشب * بسان طوطى لؤلؤ گرفته در منقار
فشانده باد شكوفه ز شاخ بر لاله * چو در عقيق نشانيده لؤلؤ شهوار
بنفشه برزده سر جاى جاى در سبزه * چو جاى جاى پراكنده نيل بر زنگار
بسان مطرب قمرى همىنوازد زير * بسان عاشق بلبل همىخروشد زار
ز ابر قطرهء باران نشسته بر خيرى * ز باد برگ بنفشه فتاده بر گلنار
يكى چو اشك ببارد به روى بر عاشق * يكى چو زلف گذارد به چهره بر دلدار
همى به باغى ماند شكفته آذرگون * كه عنبرينش زمين است و بسدين ديوار
گل دورويه برون آمده ز غنچه به غنج * به شبه آنكه به دينار برزنى غنجار
و له ايضا
شه نيسان برون آورد بر صحرا يكى لشكر * كه با پيروزهگون درعاند و با بيجادهگون مغفر
شبيخون برده بر خرخيز و تازش برده بر ششتر * شده پرمشك و پرديبا ازيشان كوه و دشت و در