بوده با رنگ وقت تك همسر * [ كرده ] با شير گاه صيد قتال
ديده با بادها فراز و نشيب * كرده با ابرها جواب و سؤال
نه عقابى و رويدت چو عقاب * از دوپهلو گه شتاب دو بال
تو توانى ركاب شاه كشيد * چو شود دور چرخ تنگ مجال
شهريار جهان ملك مسعود * كه ازو يافت ملك عزّ و جلال
مىرود هم ركاب او نصرت * مىدود همعنان او اقبال
اجل از بأس او نموده حذر * امل از جود او گرفته مثال
هم در مدح سيف الدوله محمود غزنوى گويد
ولايت از مه شعبان به روزه شد تحويل * بدل شد اين مه با آن و اينت نيك بديل
چو نار در دل كفّار نور در مسجد * چو نور در دل ابدال نار در قنديل
كنون برآمد بانگ مذكّران به نشاط * كنون بخيزد آواز مقريان زر سيل
خجسته باد ابر شهريار سيف دول * مه مبارك ماه صيام بر تفضيل
خدايگانى كز خسروان ببرد سبق * به راى و روى منوّر به خلق و خلق جميل
و له ايضا
چو باد دى دم من سرد و دم نيارم زد * كه دل به تنگى ميم است و تن به كوژى دال
در آن حصار و در آن سمج تاريم كه همى * نيارد آمد نزديك من ز دوست خيال
ز رنج لرزان چون برگ يافته آسيب * ز درد پيچان چون مار كوفته دنبال
گهى ز رنج بپيچم گه از بلا بطپم * چو شير خسته به تير و چو مرغ بسته به بال
بدان درست كه در حبس و بند بندهء تو * عقاب بىپر گشته است و شير بىچنگال
خداى بىچون داند كه هرچه دشمن گفت * دروغ گفت دروغ و محال بود محال
ز رنج و غم نبود هيچ بيم و باك ولى * مرا بخواهد كشتن شماتت جهال
ز كس ننالم جمله من از هنر [ نالم ] * از آنكه بر تن من جز هنر نگشته و بال
شود به آب گشاده گلوى حيلت چيست * كه در گلوى من آويخته است آب زلال