جز بر صاحب اجل منصور * آنكه مهرش برد ز چرخ نماز
حرز جان تو بس بود ز بلا * مدحت شهريار بندهنواز
پادشه بو المظفر ابراهيم * آن زمانه نهاد گردون ساز
آنكه از عدل وجود او به جهان * رنج كوتاه گشت و عمر دراز
اى بهر حال چون عصاى كليم * تيغ برّانت مايهء اعجاز
نام تو بر نگين دولت نقش * جاه تو بر لباس ملك طراز
شرف دودمان آدم را * بحقيقت توى و خلق مجاز
صدفم من كه در شود به ثنات * هرچه آيد مرا به طبع فراز
تا بود صبح واشى و نمّام * تا بود باد ساعى و غمّاز
زين شود باغ طبلهء عطار * زان شود راغ كلبهء بزّاز
بر چمن ورد و سرو ماند راست * به رخ و قد لعبتان طراز
همچو ورد طرى بتاب و بخند * همچو سرو سهى ببال و بناز
همه فرداى تو به از امروز * همه انجام تو به از آغاز
با علو سپهر بادت امر * با سعود زمانه بادت راز
و له ايضا
ايا فروخته از فرّ طلعتت اورنگ * زدوده راى تو ز آيينهء ممالك زنگ
بلند راى تو خورشيد گنبد دولت * خجسته نام تو عنوان نامهء فرهنگ
ز بهر تيغ تو پرگوهر آهن و فولاد * ز بهر تير تو پرصورت است چوب خدنگ
غبار خنگ تو در ديدهء پلنگ شده است * ازين سبب متكبّر بود هميشه پلنگ
كنون كه كردى شاها سوى هزار درخت * به شادكامى و پيروزى و نشاط آهنگ
جهان به زيب و به زينت چو لعبت آزر * زمين به نقش و به صورت چو نامهء ارژنگ
چو زلف يار سيهزلف شد هوا از بوى * چو روى يار پرىروى شد زمين از رنگ
مگر جهان را اين فصل جادويى آموخت * از آن پديد كند هر زمان دگر نيرنگ
بخواه بادهء نوشين شها و نوشش كن * به بانگ و نالهء بربط به لحن و نغمهء چنگ