و له ايضا
تا كيم از چرخ رسد آدرنگ * تا كى از اين گونهء چون بادرنگ
خاكم كز خلق مرا نيست قدر * آبم كز بخت مرا نيست سنگ
شب همهشب زار بگريم چو شمع * روز همه روز بنالم چو چنگ
عيشى در انده تيره چو گل * طبعى در دانش روشن چو ژنگ
در دل و در ديدهء من سال و ماه * آذر برزين بود و رود گنگ
باشد پيوسته سپهر اى شگفت * با بد و با نيك به صلح و بجنگ
تيغ جهانگيران زنگار خورد * آينهء حيزان صافى ز زنگ
هين منشين بيهده مسعود سعد * بركش بر اسب قضا تنگتنگ
نىنى از عمر ندارى اميد * نىنى در دهر ندارى درنگ
از پى يك نور مبين صد ظلام * وز پى يك نوش مخور صد شرنگ
تات نپرسند همىباش گنگ * تات نخوانند همىباش لنگ
سود چه از كوشش تو چون همى * روزى بىكوشش آيد به چنگ
روزى بىروزى هرگز نماند * در دريا ماهى و در كوه رنگ
اى كه مرا دشمن دارى همى * هست مرا فخر و ترا هست ننگ
مردم هرگز نزيد بىحسود * دريا هرگز نبود بىنهنگ
در ذكر فتوح سلطان گويد
دو سعادت به يكى وقت فراز آمد تنگ * يكى از گردش سال و يكى از شورش جنگ
مه نوروز دگرباره به ما روى نمود * قلعهء آگره آورد ملكزاده بچنگ
كشورى بود نه قلعه همه پرمرد دلير * به هوا برشده و ساخته از آهن و سنگ
پى او رفته در آنجا كه قرار ماهى * سر او برشده زانجا كه ثبات خرچنگ
گرد او بيشه و كوه كشن و سبز چنانك * گذر باد و ره مار در آن ناخوش و تنگ
اينچنين حصنى محمود جهاندار گرفت * به دليرى و شجاعت نه به مكر و نيرنگ
برده زنجير به زنجير از آن قلعه قطار * همچنان راست كه بر روى هوا صفّ كلنگ