باغ و راغ از بوى گوناگون و نقش گونهگون * اين بسان تبّت است و آن بسان شوشتر
نرگس اندر بوستان ماند به دست لعبتان * ساعد از مينا و انگشتان ز سيم و كف ز زر
عاريت دارند گويى چون برآرد باد جوش * آبگير از باز سينه گلبن از طاووسپر
بر كنار جوى بر سبزى بنفشه جابهجاى * چون فشانده برپرند سبز عمدا نيل تر
همچو روى روميان از ابر رنگين شد چمن * همچو موى زنگيان از باد پرچين شد شمر
و له ايضا
باد بر مينا همىريزد بباغ اندر درم * ابر در ديبا همىريزد به كوه اندر درر
از سرشك اين شده لؤلؤى و مرجان بىبها * وز نسيم آن شده كافور و عنبر بىخطر
مرغ بر گلبن سرايان همچو مستان از نشاط * كوه بر صحرا خرامان همچو خوبان از بطر
باز كرده چشم نرگس باز كرده چشم نار * سر فرود افكنده آبى بركشيده لاله سر
گونهء اين همچو بر كافور سوده زعفران * چهرهء آن همچو بر مرجان دميده معصفر
زير ديبا كوى و برزن زير لاله باغ و راغ * زير زيور كاخ و ايوان زير نرگس كوه و در
هست بر هر بام گويى صد بهار قندهار * هست در هر كوى گويى صد طراز شوشتر
گوشها دستان نيوش و ديدهها خورشيد بين * دستها دينار بار و پايها ديبا سپر
بوم روشن گشته چون چرخ از نثار زرناب * چرخ تارى گشته چون بوم از بخار عود تر
از قصيده تمام مطلع حكيم نوشته شد
نگه كن روى آن دلبر چو نقش لعبت بربر * دو گلنارش ببين بر [ نار ] و دو نارش ببين بربر
لبش مانندهء مرجان دلش ماننده مرمر * رخش پيرايهء كشمير و قدش قبلهء كشمر
به چين زلف چون سنبل به تاب جعد چون عنبر * چو چوگان بسته در چوگان چو چنبر بسته در چنبر