در مدح زرير بن ابو حليم شيبانى سردار سلطان گويد
قطب ملّت زرير شيبانى * مفخر آل و زينت گوهر
بغزا رفته با هزار نشاط * آمده باز با هزار ظفر
لب كفر از نهيب نهب تو خشك * چشم شرك از هراس بأس تو تر
يك رمه كوه ديد هرگز كس * كه روان شد بهسوى صحرا بر
هريك اندر ميانهء دو ستون * اژدهايى فروفكنده ز سر
گرد رفتارشان به كوه و به دشت * بانگ آيينهشان به بحر و به بر
همه عفريت شكل و صاعقه فعل * همه خارا سرين و سندان بر
بيستونيست با چهار ستون * كه برآرد گه دويدن پر
گه تنش كرده سايه را كهسار * گه پيش كرده كوه را كر در
چون بگردد برادر نكباست * چون تك آورد خواهر صرصر
زو ببينند اگر بنهراسند * چون برو افكنند ژرف نظر
صورت چرخ و صولت مرّيخ * سرعت باد و نعرهء تندر
گذر [ يشك ] هاش بر فولاد * همچو بر چوب [ سست ] زخم تبر
اثر پايهاش بر خارا * همچو بر خاك نرم شكل سپر
و له ايضا
اى به قدّ بركشيده همچو سرو كاشمر * اى به روى خوب همچون ماه و از مه خوبتر
زلف تو چون مشك در مجمر بگاه سوختن * چشم تو چون نرگس اندر باغ در وقت سحر
آن يكى پرتاب و دارد مر مرا [ با ] پيچوتاب * اين يكى پر خواب و دارد مر مرا بىخواب و خور
دو رخ تو لالهء توده است و به روى مشك ناب * دو لبت لعلست و در وى رسته سى و دو گهر