تا تو نافذ حكم و مطلق دست گشتى در عمل * بيش يك ساعت نديدند از براى كارزار
درعها ذلّ مضيّق خودها رنج غلاف * تيغها حبس نيام و اسبها بند چدار
زان نهنگ كوهشخص و زان هزبر چرخزور * زان هيون ابرسير و زان عقاب بادسار
كوه با مغز كفيده چرخ با روى سياه * ابر با پرّ شكسته باد با پاى فگار
كرده پدرود فرامش عشرت و رامش تمام * نى هواى رود ساز و نى نشاط مىگسار
داستان رزمهاى تو همى باطل كند * در زمانه داستان رستم و اسفنديار
يك شب از دهگان به چالندر كشيدى لشكرى * چون زمانه زورمند و چون قضا كينهگزار
در هوا بگداخت ابر از [ تاب ] تيغ تو چو موم * بر زمين بشكافت كوه از نعل رخش تو چو نار
كوهها درهم شكستند ابرها برهم زدند * تازيان اندر عنان و بختيان اندر مهار
پويه كردند از ره باريك بر شمشير تيز * غوطه خوردند از شب تاريك در درياى قار
ابرها بردى ز گرد اندر سر هر تند شخ * رودها راندى ز خون اندر بن هر ژرف غار
كوفتى بر خطّهء ناكوفته هرگز بدان * بادهاى تيز قوّت ابرهاى تند بار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1856
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٥٦