قطرهيى نوش است پندارى دهانت اى صنم * [ تاركى ] مويست پندارى ميانت اى پسر
زان نشانى گر بجويى از دل من جو نشان * زين نشانى گر بخواهى از تن من جو اثر
آن مرا شادان كند چون خدمت شاه جهان * اين مرا حيران كند چون مدح شاه نامور
در صفت اسب گفته
نه باد ليكن در جنگ باد صولت * نه كوه ليكن در حمله كوهپيكر
بسان مركز بر مركز معلّق * به زير گنبد چون گنبد مدوّر
به پاى گرد برآرد ز كوه بابل * به دست خاك برآرد ز حصن خيبر
به گاه رفتن مانندهء سمارى * چهار پايش مانند چار لنگر
به گاه جستن مانند برق لامع * گه دويدن مانند باد صرصر
به شكل چنبر ناوردگاه سازد * و گر بخواهى بيرون جهد ز چنبر
چو چرخ [ محور گردد به ] گاه جولان * چنان كه گردد ازو خيره چرخ محور
چنان دود چو دوانى برابر او را * كه پاى بيرون ننهد ز خطّ مسطر
در مدح رشيد الدّين شاعر مشهور به رشيدى سمرقندى
آلت رامش بخواه گوهر شادى بيار * رعد مثال اين بزن ابر نهاد آن ببار
خلق همىبنگرى روز و شب اندر نشاط * جز طرب اندر جهان نيز ندارند كار
خاك ببينى به ره خوردهء نقره بساط * ابر ببينى از آن ريزهء كافور بار
شهر ز ديباى روم نغزتر از بوستان * راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار
نز پى شادى همى هيچ دلى را ملال * نز پى مستى همى هيچ سرى را خمار
عمدهء پاينده ملك خاصهء خسرو رشيد * آمد باز از عراق شاددل و شادخوار
جاه و بزرگى عديل عزّ و سعادت نديم * دولت و تأييد [ جفت ] نصرت و اقبال يار