نه تو فروترى اندر بزرگى از خورشيد * نه من به خدمت تو كمترم ز نيلوفر
ز بهر مدح تو و حملهء عدو هستم * به بزم و رزم تو چون كلك و نيزه بسته كمر
اگر ببرّى سر از تنم چو كلك به تيغ * چو كلك رويدم از تن پى مديح تو سر
و گر چو عنبر بر آتشم بسوزى پاك * مديح يا بى از من چو بوى از عنبر
نه آهويم من كز كشور دگر بچرم * نهم معطّر نافه به كشور ديگر
بسان بازم كش چون بدارى اندر بند * شكار پيش تو آرد چو باز يابد پر
ز بس بهار كه ديدم به باغ دولت تو * ز بسكه خواندم چون قمريان ثنات از بر
عجب نباشد كز قيدوبند تو دايم * چو طوق قمرى بر گردنم بماند اثر
دوتا چرا [ شوم ] از تو اگر كمان نشدم * تهى چرا روم از تو اگر نيم ساغر
به مدحت اندر بسيار شد مرا گفتار * زيان شود چو فراوان خورند شهد و شكر
به طعنه گويد دشمن كه كار چون نكنى * ز كار گردد مردم بزرگ و نامآور
چگونه كار توانيم كرد بىآلت * حسام هرگز بىقبضه كى نمود هنر
در شكايت از دهر و مرثيه وزير گويد
فغان ز آفت اين روشنان تارى فعل * همه مخالف يكديگر از مزاج و صور
سروى اين برهء سالخورد بر گردون * به زخم تيزتر از [ حدّ ] رمح و تيغ و تبر
كدام قصر برآورده [ سر ز گاو ] فلك * كه آن [ نه باز به صدبار كرد ] زير و زبر
دو پيكر است برين [ خوار ] كار پيكرخوار * عزيز و خوار نخواهد گذاشت يك پيكر
مجوى خير ز خرچنگ كجرو كجچنگ * مسير راست گزين و مريز خون جگر
چه باشى ايمن زان سبز بيشه كاو را هست * شگرف شيرى نعمت شكار و عمر شكر
ز خوشهيى كه درين مرغزار گردونست * چنان كه خواست به كوشش كه يافت هرگز بر
ترازوييست كه او را قضا همىسنجد * سبك به پلّهء خير و گران به پلّهء شر
بهش كه بر سر تو كژدميست زودگزاى * كه كشت چون زد نيشش به زندگانى بر
ازين كمان كشنده چرا ندارى باك * كه تير ناوكش آسان كند ز كوه گذر
بزيست ماده درين بيشهء دوازده بخش * كه هست خورده بسى خون شير شرزهء نر