خورشيد رنگ و فعل شهابست [ ازين قبل ] * در مرغزار چون فلك او را بود ممر
از بهر چيست تارك و جوشان و ترشرو * چون يافته است دايم بر جانور ظفر
گفتم كه يا رب او را بگمار و چيره كن * بر دشمنان صاحب كافى پرهنر
در مدح سيف الدوله محمود بن ابراهيم گويد
نه با لب تو برآيد همى به طعم شكر * نه با رخ تو بتابد همى به نور قمر
نه چون تو صورت پرداخت خامهء مانى * نه چون تو لعبت آراست تيشهء آزر
بنور آذرى و از تو ديدهام پرآب * به لطف آبى و از تست در دلم آذر
بدين زمانه ز فردوس هر زمان رضوان * همىگشايد بر بوستان خرّم در
دميده باد بر اطراف عنبر سارا * كشيده ابر بر اطراف ديبهء ششتر
چو ناف آهو گشته همه هوا ز بخور * چو پر طوطى گشته همه زمين ز خضر
دريغ از آنكه نديده تمام روى تو من * نهاد بايد رويم [ همى به راه ] سفر
نه بهر آب حيات از پى رضاى خدا * زمين بپيمايم همچو خضر و اسكندر
به بحر در كنم از آتش دلم صحرا * به باديه كنم از آب ديدگان فرغر
امير غازى محمود سيف دولت و دين * كه قصر اوست چو فردوس و دست او كوثر
چو آفتاب ازو باختر ستاند نور * هنوز ناشده پيدا تمام از خاور
فلك زمين شود ار جود او كند باران * جهان عرض شود ار راى او بود جوهر
مديح خوانش را بوستان سزد مجلس * خطيب نامش را آسمان سزد منبر
خدايگانا در رتبت و سخا آنى * كه چرخ با تو زمينست و بحر با تو شمر
چو چوب خشك بسوزد اثير گردون را * اگر ز آتش خشمت جهد ضعيف شرر
دليلش از من كايدون نديده هيچ آتش * ز تفّ خشم تو گشتم چو سوخته اخگر
چنان بماندم در دست روزگار چنان * كه تيغ تافته در دست مرد آهنگر