فتح و ظفر همركاب فخر و شرف همعنان * يمن قرين يمين يسر رفيق يسار
داشته در زير ران سر سبكى خوشخرام * رهبر و هاموننورد كه بر و درياگذار
چرخى در زير او تابان شكل هلال * كوهى بر روى او رخشان زرّ عيار
كشتى شوريده بحر كوكب تاريك شب * قلعهء روز نبرد آهوى روز شكار
خاصهء سلطان برو چون آفتاب از بها * وان فلكآساى [ رخش ] چون فلك اندر [ مدار ]
ساعت ساعت بر او راى ملك را نظر * منزل منزل بر او سعد فلك را نثار
اى به بر مهر تو مهر فروزان سها * اى به بر كين تو آتش سوزان شرار
با ادب عقل تو چرخ نباشد قوى * با تلف جود تو كوه ندارد يسار
[ گشتى مانند ابر ] بسى بر سر شخهاى تند * [ رفتى مانند ماه ] در دل شبهاى تار
بودت هر خاربست تازهتر از گلستان * گشتت هر سنگلاخ نرمتر از مرغزار
طبع چو دريا فراخ راى چو گردون بلند * عزم چو شمشير تيز حزم چو كوه استوار
با ادب دلپسند با سخن جانفروز * با خرد بيكران با هنر بىشمار
با همه عالم جواد وز همه گيتى فزون * در همه ميدان تمام بر همه دانش سوار
آنكه به صد ناز شاه بر [ ] ش پيش تخت * آنكه به صد فخر ملك پروردش در كنار
تا تو بياراستى درگه عالى به شعر * گشت هوا پربخور گشت زمين پربخار
همسر شكر است و حرز مدح تو بر هر زبان * هم تكباد است و ابر نام تو در هر ديار
در تهنيت فتح هندوستان و قلاع آن
اى يل هامون نورد اى سركش جيحونگذار * از تو جيحون گشت هامون روز جنگ و وقت كار
عزم تو در هر مكانى آتشين راند سپاه * حزم تو در هر مقامى آهنين دارد حصار
[ مانده گرد از بارهء ] تو خاره در هر سنگلاخ * گشته خون از خنجر تو آب در هر جويبار